لطفا اشك تمساح نريزيد!
واقعا فرصت طلبي و دو رويي و دو دوزه بازي و گُنده گويي و ادعا براي بازارگرمي و طلبكاري و عُقده گشايي و توجيه و تبرئه خود و سابقه خود چه بد بو و آزار دهنده است. آزارش وقتي مجبوري لب فروببندي و با اين جور قٍماش و جماعت دم خور و همدم و هم نوا نشوي بيشتر مي شود و كاسه صبر آدم را لبريز مي كند و بين بايد و نبايد گيرمي كند كه بايد چيزي بگويد يا نبايد چيزي بگويد!
خروج آخرين گروه
بزرگ مجاهدين از اشرف زيباترين جايي كه با دستان پُر اراده خود ساختند و
براي گشودن مسير نبرد و مبارزه از آن دل كندند بهانه اي براي اشك تمساح
ريختن و .... بعضيها شده است!
اگر كسي با چشم بصيرت به تاريخ مبارزه 48 ساله سازمان مجاهدين خلق ايران نگاه كند , به سادگي مي فهمد كه مجاهدين
هيچ وقت در بند جا و مكان نبوده اند و نه زندان و شكنجه و اعدام و نه دوري
از وطن ونه جزر و مدهاي روزگار و تحولات بين المللي مانع از مبارزه و
ادامه مبارزه آنها نبوده و نيست و نخواهد بود.
مجاهدين راه مبارزه و راه رهايي مردم و ميهنشان را از ميان سهمگين ترين توفانها هم به پيش برده و مي برند اين را همين
سالهاي اخبر مجاهدين و هوادارانشان نشان دادند و ثابت كردند در ميدان
مبارزه و نبرد صد برابر تا كجا به وظيفه و تعهداتشان در برابر خلق و
ميهنشان و آرمانشان وفادارند. بيش از 1000 روز است كه هواداران مجاهدين در
برابر كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا متحصن هستند. مجاهدين براي مبارزه
به خاك اشرف و ژنو و هر كجا كه امكان مبارزه بر عليه رژيم باشد چسبيده و مي
چسبند و هر وقت هم ادامه مبارزه برايشان ناممكن باشد, راه ديگري ميجويند و
خاك و مكان ديگري پيدا مي كنند. پس لطفا اشك تمساح نريزيد!
شما که به
خاک نچسبيديد چه گُلي به سر خلق زديد؟ آمديد اروپا پاسيو و در به در
شديد.يا پشت انجمنهاي ساخته رفسنجاني – حجاريان و امپرياليستها به اصطلاح
مبارزه ديپلماتيک کرديد! و آب به آسياب اپوزيسيون دست ساخته سعيد امامي و
وزارت اطلاعات ريختيد!
اشرف را شما نساختيد اشرف را اشرفي ها و همه
كساني كه بي نام و نشان و اشرف نشان براي آرمان آزادي و برابري جنگيد و مي
جنگد ساختند و سازندگان اشرف هنوز در اشرف و ليبرتي هستند . آنها نه
ساختمانها و ... بلكه دژ بلند و آهنين نبرد انديشه و آرمان در برابر ارتجاع
و استعمار و فرصت طلبي و وادادگي ساختند .از خودتان قهرمان درست نکنيد .
قهرمانان هنوز در اشرفند..بس کنيد اشک تمساح ريختن ها را...
آنهايي که
به اروپا آمدند و اشتباه مجاهدين را تکرار نکردند گزارش مبارزاتي اين
ساليان را به مردم ايران بدهکارند. لطفا گزارش کنيد. کاري ندارد کار يک
ساعت است.اين گزارش تشکيل شده از چند محکوميت ظريف و چند اطلاعيه در سال و
شرح حالي , يكي رفت زير قباي مُلا يكي رفت زير قباي سرويسهاي كشور متبوعش
,يكي انجمنهاي پناهندگي زد بدون آنکه عامل پناهندگي را مورد حمله مستقيم
قرار دهد . يكي به جنگ اعتراض كرد بدون اينک بخواهد تنور جنگ را کور
کند. يكي رفت دنبال تبديل شدن از مخالف به معاند يكي رفت اصلاحات را
جايگزين براندازي کرد و پايه و تخت ولايت فقيه را محکمتر و عمرش را
درازتر نمود و كيسه چپاولگران را پُر تر كرد, يكي . پاسويسم خود را توجيه
كرد و ديگري صادقانه گفت
دم مجاهدين گرم كه دست از مبارزه و ايستادگي
نكشيده و نمي كشند و ملتي در انتظار فرزندان وفادارش به انتظار مانده
منتظر است و مي گويد دور نشويد , هنوز از شب مانده دو دانگي باش تا صبح
دولتش بدمد.
اگر ساربان اين كاروان همان كسي است كه اين ساليان كاروان
را از اين مسير پُر پيچ وپُر خطر و پُر توفان عبور داده باز هم عبور مي دهد
به سوي بر افكندن بنياد رژيم ولي فقيه ارتجاع,افق نزديك است
صدرالدین تام
كارگردانان سينمای ايران
اردشير ايرانی تهيه كننده و كارگردان
اردشیر ایرانی (زادهٔ ۵ دسامبر ۱۸۸۶، درگذشتهٔ ۱۴ اکتبر ۱۹۶۹) نویسنده، کارگردان، تدوینکننده، هنرپیشه و سینماگر هندی در دوران آغازین سینمای هند بود.او همچنین در سال 1312 کارگردانی و تهیه کنندگی اولین فیلم ناطق ایرانی به نام دختر لر که فیلم نامه آن توسط عبدالحسین سپنتا نوشته شده بود را بر عهده داشت.
شهرت وی در ساخت فیلمهایی به زبانهای هندی، فارسی، انگلیسی، آلمانی، اندونزیایی، اردو و تامیل بود. اردشیر ایرانی کارآفرین موفقی بود که صاحب چندین سینما، بنگاه گرامافون و بنگاه خودروهای سواری بود
موسيقي الكترونيك
يكي از اساسيترين نيازهايي كه سبب شد استفاده از سازهاي الكترونيكي باب شود، اين بود كه خالق اثر موسيقايي بايد منتظر ميماند تا يك اركستر، اثر او را به شكلي كامل اجرا كند تا بتواند دريافت كاملي از اثر خود به دست آورد، اما امروزه به بركت وجود سينتيسايزرهاي بسيار پيچيده و پيشرفته، كامپيوترها و سكوئنسرها1، آهنگساز ميتواند قبل از آنكه اثرش را به گوش مخاطب برساند، قطعه كامل را اجرا كند و بشنود.
دیوار پینک فلوید.کارگردان آلن پارکر
دیوار پینک فلوید (به انگلیسی: Pink Floyd The Wall) نام فیلمی است موزیکال که آلن پارکر، کارگردان انگلیسی، آنرا بر اساس آلبوم سال ۱۹۷۹ پینک فلوید با عنوان دیوار و بر اساس فیلمنامهای از راجر واترز، خواننده و نوازندهٔ گیتار بیس پینک فلوید، در سال ۱۹۸۲ کارگردانی کرده است.
فیلم سرشار از استعارات و تصاویر نمادین است، از دیالوگ به میزان خیلی کم در آن استفاده شده و سکانسهای آن عمدتاً با موسیقی و ترانههای آلبوم دیوار پینک فلوید به پیش میرود. همچنین دقایقی از فیلم با نمایش انیمیشنهایی از جرالد اسکارف، تصویرگر و کاریکاتوریست موضوعات سیاسی، همچون رژهٔ چکشها و محاکمهٔ پینک همراه است.
فیلم سرشار از استعارات و تصاویر نمادین است، از دیالوگ به میزان خیلی کم در آن استفاده شده و سکانسهای آن عمدتاً با موسیقی و ترانههای آلبوم دیوار پینک فلوید به پیش میرود. همچنین دقایقی از فیلم با نمایش انیمیشنهایی از جرالد اسکارف، تصویرگر و کاریکاتوریست موضوعات سیاسی، همچون رژهٔ چکشها و محاکمهٔ پینک همراه است.
آلن پارکر
متولد 14 فوریه 1944 در لندن. آلن پارکر کارگردان، نويسنده، تهيه کننده و بازيگر انگليسي مشغول مذاکره براي نگارش فيلمنامه و کارگرداني «پسرکورام» براساس رمان برنده جايزه کتاب کودکان «ويتبرد» سال 2000 جمليه گاوين، نويسنده هندي، است.قرار بود آلن پارکر چهار سال بعد از آخرين فيلمش به نام «زندگي ديويد گيل» (2003) مشغول پيش توليد «يخ هاي انتهاي جهان» براساس فيلمنامه مارک ريچارد و با بازي شارليز ترون باشد اما ناگهان تصميم او عوض شد و به سراغ يک داستان نوجوانان رفت که در انگلستان قرن هجدهم مي گذرد و شخصيت هاي آن دو يتيم سفيدپوست و سياهپوست هستند که بخت تازه يي براي زندگي پيدا مي کنند.
کوستا گاوراس
کوستا گاوراس (کوتاه شده کنستانتینوس گاوراس، به یونانی: Κώνσταντινος Γαβράς) (زاده ۱۳ فوریه ۱۹۳۳) کارگردان یونانیتبار فرانسوی است.
او در ابتدا تمایل داشت که به امریکا برود و در آنجا سینما بخواند. ولی به دلیل کمونیست بودن مک کارتیسم امریکا از پذیرش او سرباز زد. گاوراس به فرانسه رفت و در سوربن ادبیات خواند و به عنوان دستیار کارگردان با بسیاری از فیلم سازان فرانسوی همکاری نمود.
زندگی و حرفه
او فعالیتهای سیاسی خود را از کودکی آغاز کرد و آن را از پدر به ارث برد. پدرش یک ارتشی یونانی بود.که در برابرهجوم ارتش نازی مقاومت کرد ولی پس از جنگ دولت یونان گاوراس را به اتهام کمونیست بودن از کشور تبعید کرد.او در ابتدا تمایل داشت که به امریکا برود و در آنجا سینما بخواند. ولی به دلیل کمونیست بودن مک کارتیسم امریکا از پذیرش او سرباز زد. گاوراس به فرانسه رفت و در سوربن ادبیات خواند و به عنوان دستیار کارگردان با بسیاری از فیلم سازان فرانسوی همکاری نمود.
بیاد عبدالحلیم حافظ خواننده مطرح جهان عرب
عبدالحلیم حافظ خواننده مطرح جهان عرب و یکی از 4خواننده بزرگ تاریخ موسیقی عرب،در سال 1929در مصر متولد و در 1977در لندن از دنیا رفت.مادرش حین تولد اون فوت کرد و پنج ماه بعد هم پدرش مرد.اقوامش او را بزرگ کردند.در 11سالگی وارد مدرسه موسیقی در قاهره شد و آواز و نوازندگی ساز ابوا رو شروع کرد.بصورت تصادفی در رادیوقاهره آواز خواند و مورد استقبال قرار گرفت.عبدالحلیم هیچوقت ازدواج نکرد اماگفته می شود که شش سال بصورت مخفیانه زندگی مشترکی با سوآد حُسنی هنرپیشه معروف داشته که البته دوستان صمیمی ایندو ماجرا رو تکذیب میکنند،جالب که سوآد حسنی دقیقا در سالگرد تولد عبدالحلیم در سال2001فوت کرد.اما مطمئنا عبدالحلیم در جوانی به شدت درگیر ماجرایی عاشقانه بادختری می شود که والدینش اجازه ازدواجش با عبدالحلیم را نمیدادند،و سرانجام هم وقتی اجازه را میدهند، دختر قبل از عروسی براثر بیماری مزمنی که داشت میمیرد.عبدالحلیم تا آخر عمر از فکر او خارج نشد و بسیاری از ترانه های غم انگیز خودش رو به او تقدیم کرد.(از جمله ترانه فالگیر).
آری اینچنین بود و اینچنین شد برادر.
... ناگهان دیدم که در کنار فرعونها و قارونها که به بردگیمان میخریدند و به بیگاریمان میکشیدند، دیگرانی نیز به نام جانشینان این پیامبر سر کشیدند...
برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه به نام او سرکشیده و شمشیرها بر رویشان آیات جهاد به سویمان آخته شد و باز از ثمره غارت ما به دست جور، بیت المال ها سرشار شد.
واشنگتن تایمز:چهل و دوتن از هنرمندان و شخصیتهای برجسته ایرانی کارزار شیطان سازی علیه اپوزیسیون ایران را محکوم میکنند
فراخوان برای خروج مجاهدین از لیست تروریستی.
نامه ۳۷ نفر از حامیان رژیم ایران تحت عنوان « کارشناس....» به وزیر خارجه آمریکا برای نگهداشتن نام سازمان مجاهدین در لیست وزارت خارجه آمریکا یک درخواست سیاسی نیست؛ یلکه یک عمل جنایتکارانه است. چرا که ادامه این نامگذاری یعنی ادامه بهانه دادن به رژیمهای ایران وعراق برای سرکوب وکشتار مخالفان رژیم . مگر نه این است که هر حرکتی با مارک انتساب به این جریان تحت عنوان تروریسم مورد هجوم پاسداران جنایتکار و عمله و اکره ارتجاع قرار گرفته و می گیرد.
نامه ۳۷ نفر از حامیان رژیم ایران تحت عنوان « کارشناس....» به وزیر خارجه آمریکا برای نگهداشتن نام سازمان مجاهدین در لیست وزارت خارجه آمریکا یک درخواست سیاسی نیست؛ یلکه یک عمل جنایتکارانه است. چرا که ادامه این نامگذاری یعنی ادامه بهانه دادن به رژیمهای ایران وعراق برای سرکوب وکشتار مخالفان رژیم . مگر نه این است که هر حرکتی با مارک انتساب به این جریان تحت عنوان تروریسم مورد هجوم پاسداران جنایتکار و عمله و اکره ارتجاع قرار گرفته و می گیرد.
همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد
نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش ژاکلین
ژاکلین دخترم:
در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .
" چیزی برای گفتن"، فیلم مستندی است که در لهستان بین سالهای 1996-2000 تهیه کردم.
چیزی برای گفتن فیلم مستندی است که در لهستان بین سالهای 1996-2000 تهیه کردم. فیلم در مورد زندگی یک زوج جوان است که معتاد و مبتلا به بیماری ایدز هستند.آنها سعی می کنند به دیگران کمک کنند تا شاید بتوانند دیگران را مصرف مواد مخدر منع کنند. نام آنها آدم و ویولتا است. چهار سال بعد از تهیه این فیلم هر دو مردند.
ترجمه:
کشیدن حشیش یا انواع دیگر مواد مخدر شد قسمتی از کارهای روزانه ام.اولش تفریحی و بعد دائم. سرانجام مبتلا به ایدز شدم.
ترجمه:
کشیدن حشیش یا انواع دیگر مواد مخدر شد قسمتی از کارهای روزانه ام.اولش تفریحی و بعد دائم. سرانجام مبتلا به ایدز شدم.
کیتارو هنرمندی متفاوت
ماسانوری تاکاهاشی (به ژاپنی: 高橋 正則) آهنگساز و نوازنده ژاپنی در ۴ فوریه ۱۹۵۳ در شهر تویوهاشی در کشور ژاپن بدنیا آمد. بعدها دوستان او نام مستعار کیتارو (به ژاپنی: 喜多郎) را براي وي برگزیدند.
او سابقا ساکن ایالت کلرادو در آمریکا در مزرعه شخصی خود بود اما هم اکنون ساکن شهر سباستوپل در شهرستان سونوما در شمال سانفرانسیسکو می باشد.
نوجوانی و جوانی
او در خانوادهای به دنیا آمد که پیرو مذهب شینتو بودند. پدر و مادر او هر دو کشاورز بودند. او از کودکی متوجه میشود که با دهقانان اطراف خود متفاوت است و همیشه در سرش صدای موسیقی میشنود. پس یک گیتار میخرد و بدون معلم و با روش سعی و خطا، گیتار نوازی میآموزد. به گفته خودش او که هرگز معلم نداشته، آموختهاست که تنها به گوشها و احساسات خود اعتماد کند. باورش دشوار است، ولی یکی از بزرگ ترین آهنگسازان جهان سواد موسیقی به مفهوم کلاسیکش را ندارد. او میگوید : من هرگز تحصیل نکردهام.
من نمیتوانم نتهای موسیقی را بخوانم یا بنویسم. اما انگشتانم حرکت میکنند و من متعجب میشوم که این موسیقی از کجاست، من آهنگهایم را مینویسم ولی در واقع آنها متعلق به من نیستند. همین آوای درونی او را بر آن میدارد تا پس از پایان دبیرستان، قید شغلی را که پدر و مادر برایش در شرکتی محلی دست و پا کرده بودند، بزند و راهی سفر به شهرهای بزرگ ژاپن شود تا شاید بتواند در آن جا موسیقی را به حرفه خود تبدیل کند.کیتاروی جوان در ابتدا مجبور میشود در رستورانهای توکیو و یوکوهاما گارسونی کند، اما کم کم به دلیل تجربه اش در نواختن چند ساز مختلف توانست در کلوبهای شبانه به عنوان نوازنده استخدام شود.
او سابقا ساکن ایالت کلرادو در آمریکا در مزرعه شخصی خود بود اما هم اکنون ساکن شهر سباستوپل در شهرستان سونوما در شمال سانفرانسیسکو می باشد.
نوجوانی و جوانی
او در خانوادهای به دنیا آمد که پیرو مذهب شینتو بودند. پدر و مادر او هر دو کشاورز بودند. او از کودکی متوجه میشود که با دهقانان اطراف خود متفاوت است و همیشه در سرش صدای موسیقی میشنود. پس یک گیتار میخرد و بدون معلم و با روش سعی و خطا، گیتار نوازی میآموزد. به گفته خودش او که هرگز معلم نداشته، آموختهاست که تنها به گوشها و احساسات خود اعتماد کند. باورش دشوار است، ولی یکی از بزرگ ترین آهنگسازان جهان سواد موسیقی به مفهوم کلاسیکش را ندارد. او میگوید : من هرگز تحصیل نکردهام.
من نمیتوانم نتهای موسیقی را بخوانم یا بنویسم. اما انگشتانم حرکت میکنند و من متعجب میشوم که این موسیقی از کجاست، من آهنگهایم را مینویسم ولی در واقع آنها متعلق به من نیستند. همین آوای درونی او را بر آن میدارد تا پس از پایان دبیرستان، قید شغلی را که پدر و مادر برایش در شرکتی محلی دست و پا کرده بودند، بزند و راهی سفر به شهرهای بزرگ ژاپن شود تا شاید بتواند در آن جا موسیقی را به حرفه خود تبدیل کند.کیتاروی جوان در ابتدا مجبور میشود در رستورانهای توکیو و یوکوهاما گارسونی کند، اما کم کم به دلیل تجربه اش در نواختن چند ساز مختلف توانست در کلوبهای شبانه به عنوان نوازنده استخدام شود.
پیدایش سينماي ايران
ورود نخستين دستگاه سينماتوگراف به ايران در سال 1279 هجري شمسي توسط مظفرالدين شاه سر آغازي براي سينماي ايران به حساب ميآيد، هر چند ساخت اولين سالن سينماي عمومي تا سال 1291 اتفاق نيفتاد.
تا سال 1309 هيچ فيلم ايراني ساخته نشد و اندك سينماهاي تاسيسشده به نمايش فيلمهاي غربي كه در مواردي زيرنويس فارسي داشتند ميپرداختند. نخستين فيلم بلند سينمايي ايران به نام «آبي و رابي» در سال 1309 توسط اوانس اوگانيانس، با فيلمبرداري خان بابا معتضدي ساخته شد.
اولين فيلم
«آبي و رابي» در سال 1309 به كارگرداني اوانس اوگانيانس ساخته شد، تهيهكننده آن ساكوارليذره بود و فيلمبردار آن خان بابا خان معتضدي. اين فيلم سياه و سفيد و صامت بود و ماجراهاي خندهدار دو مرد بلند وكوتاه در موقعيتهاي مختلف را روايت ميكرد. فيلم روز جمعه 12 دي 1309 ساعت دو بعد از ظهر در سينما ماياك به نمايش درآمد.
«آبي و رابي» پانصد و شصت تومان خرج برداشت و حدود هفت هزار تومان عايد اوگانيانس كرد. بخشي از اين فيلم كمدي را حركات دو مرد كوتاه و بلند مضحك تشكيل ميداد و بخشي از آن نيز نقاشي بود، «آبي و رابي» براساس فيلم «پات پاته شون» دانماركي ساخته شده بود.
اوانس اوگانيانس متولد 1279 يا 1280 به روايتي در عشق آباد، جمهوري تركمنستان، و به روايتي در مشهد است. وي به نام اوانس اوهانيان هم شناخته و معروف است كه البته تلفظ درست نام او را بهتر نشان ميدهد.
اوگانيانس تحصيلاتش را در رشته تجارت در تاشكند، حقوق را در عشق آباد و سينما را در مسكو انجام داد و در سال 1308 به همراه دخترش زِما (بازيگر فيلم «حاجي آقا آكتور سينما») به ايران مهاجرت كرد. در سال 1309 مدرسه آرتيستي سينما را كه اولين مدرسه سينمايي در ايران بود با نام پرورشگاه آرتيستي سينما را در تهران تاسيس كرد و در همين سال به عنوان نويسنده، كارگردان، بازيگر و تدوينگر اولين فيلم تاريخ سينماي ايران را به نام «آبي و رابي» را ساخت.
اوگانيانس در سال 1311 استوديو پرسفيلم را تاسيس كرد. شكست اقتصادي دومين فيلم او، «حاجي آقا آكتور سينما» موانعي جدي را در جهت پيگيري اهداف اوگانيانس موجب شد. در سال 1317 از او براي تاسيس يك مدرسه سينمايي در كلكته دعوت شد و وي با قبول اين دعوت و سفر به هند اولين مدرسه سينمايي را در كلكته هند در سال 1318 براي اين كشور تاسيس كرد. وي چندين سال در هند اقامت داشت و در اين مدت در آكادمي اختراعات و اكتشافات آسيا عضويت داشت و در آن فعاليت ميكرد.
در سال 1326 به ايران بازگشت. وي قصد داشت براي آموزش سينما به بانوان و خردسالان نيز كلاس تشكيل دهد كه هيچگاه موفق نشد. در سال 1333 تصميم به فعاليت مجدد در سينما گرفت كه با ناكام ماند. حاصل اين فعاليت فيلمي بود با نام «سوار سفيد» كه ناتمام ماند.در سال 1338 فيلمنامهاي نوشت با عنوان «كودتاي 1299» كه نتوانست آن را تبديل به فيلم كند. او در سال 1340 در تهران درگذشت و در قبرستان ارامنه تهران به خاك سپرده شد.
اولين فيلم ناطق
فيلم «دختر لُر» محصول استوديو امپريال فيلم (بمبئي) به تهيهكنندگي اردشير ايراني و فيلمنامه و كارگرداني عبدالحسين سپنتا اولين فيلم ناطق سينماي ايران است. در اين فيلم روحانگيز كرماني (سامينژاد) و عبدالحسين سپنتا، نقشهاي اصلي را بازي ميكردند. فيلم سياه و سفيد بود و داستان جعفر و گلنار را روايت ميكرد كه به دنبال علاقهاي كه بهم پيدا ميكنند شرارت را در يك منطقه از بين ميبرند.
تهيه فيلم هفت ماه طول كشيد و در دي ماه 1312 در و سينماي ماياك و سپه به روي پرده رفت. اين فيلم در هند فيلمبرداري شده بود.
فيلم «دختر لُر» محصول استوديو امپريال فيلم (بمبئي) به تهيهكنندگي اردشير ايراني و فيلمنامه و كارگرداني عبدالحسين سپنتا اولين فيلم ناطق سينماي ايران است. در اين فيلم روحانگيز كرماني (سامينژاد) و عبدالحسين سپنتا، نقشهاي اصلي را بازي ميكردند. فيلم سياه و سفيد بود و داستان جعفر و گلنار را روايت ميكرد كه به دنبال علاقهاي كه بهم پيدا ميكنند شرارت را در يك منطقه از بين ميبرند.
تهيه فيلم هفت ماه طول كشيد و در دي ماه 1312 در و سينماي ماياك و سپه به روي پرده رفت. اين فيلم در هند فيلمبرداري شده بود.
اولين بازيگر زن سينماي ايران
صديقه (روحانگيز) سامينژاد در روز سه تير 1295 در شهر بم در استان كرمان متولد شد و در سال 1308 به همراه همسرش دماوندي كه در استوديو امپريال فيلم بمبئي به كار اشتغال داشت به هندوستان مهاجرت كرد و پس از 18 سال به ايران بازگشت.
به دليلي استقبالي كه از فيلم «دختر لر» در اكران عمومي صورت گرفت، سامينژاد در فيلم «شيرين و فرهاد» ساخته عبدالحسين سپنتا نيز بازي كرد. تحصيلات وي سيكل اول دبيرستان و پيشه اصلي او پرستاري بود.
روحانگيز سامينژاد در طبقه پايين خانهاي دو طبقه واقع در خيابان پاسداران تهران، سروستان ششم زندگي ميكرد. او عصر چهارشنبه دهم ارديبهشت 1376 در تهران در سن 81 سالگي درگذشت و در قطعه 36 رديف 44 شماره 46 بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
فيلم «گرداب» در سال 1332 در قطع 16 ميليمتري به كارگرداني و نويسندگي حسن خردمند و بازيگري ناصر ملكمطيعي به بازار عرضه شد. «گرداب» را هوشنگ محبوبيان در پارس فيلم تهيه كرد و ديگر بازيگران آن عبارت بودند از مهين ديهيم، هوشنگ بهشتي، زينت نوري، عبداله بقائي، احمد قدكچيان، منوچهر شفيعي (خواننده فيلم و بازيگر) و علي كيائي. «گرداب» با دوربين اوريكون فيلمبرداري و براي رنگي شدن به آمريكا فرستاده شد.
اولين كتاب سينمايي
نخستين كتاب سينمايي، فيلمنامهاي است به نام «شاه ايران و بانوي ارمن» كه ذبيحاله بهروز آن را نوشته و سال 1310 منتشر شده است.
اولين نشريه سينمايي
امتياز «سينما و نمايشات» اوائل سال 1308 به نام علي وكيلي صادر شد اما اولين شماره «سينما و نمايشات» به مديريت و سردبيري اسحاق زنجاني در 48 صفحه در قطع وزيري در مرداد 1309 منتشر شد.
چگونه خوب افتادن در عکس(رمز و راز خوش عکس بودن)
به بهانه بدرقه پیکرهای 36 مجاهدخلق
قلم در وصف این جنایت عاجز ماند.
این کلیپ را تقدیم می کنم به شیرزنان و کوهمردانی که تا آخرش ایستادند.
در ساعات اولیه بامداد جمعه، ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ برابر با ۸ آوریل ۲۰۱۱، آدمکشان خامنه ای و مالکی در عراق دریک حمله وحشیانه به کمپ اشرف ۳۵ تن رابه شهادت رساندند و بیش از ۳۰۰ تن را مجروح کردند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
صدرالدین تام
اشتراک در:
پستها (Atom)
درباره من
- صدرالدین تام
- I was born and raised in Iran. After being imprisoned as a political prisoner, I fled Iran, and seek refuge in Sweden in 1984, and started my new life in exile as a movie director.




















